کد خبر 105276
۴ تیر ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰

دیر اومدی زود میخوای بری! / خاطره

دیر اومدی زود میخوای بری! / خاطره

تهران - حیاتدانشجو بود و جوان، آمده بود خط، داشتم موقعیت منطقه را برایش می گفتم که برگشت و گفت: «ببخشید، حمام کجاست؟» گفتم: حمام را می خواهی چه کار؟ گفت: می خواهم غسل شهادت کنم. با لبخند گفتم: دیر اومدی زود هم می خوای بری.باشه! آن گوشه را می بینی آنجا حمام صحرایی است. بعدش دوباره بیا اینجا.دقایقی بعد آمد. لباس تمیز بسیجی به تن داشت و یک چفیه خوشگل به گردن. چند قدم مانده بود که به من برسد یک گلوله توپ زیر پایش فرود آمد.... «به نقل از تیمسار دربندی»